تبليغاتX
کوچه باغ انتظار
 
هر آنكسي كه در اين حلقه زنده نيست به عشق          بر او نمرده به فتواي من نماز كنيد
 شهادت حضرت فاطمه زهرا تسلیت باد

|+| نوشته شده توسط حمید رضا منجذب در شنبه نهم اردیبهشت 1391
 تا حالا سیگار برگ اصل کشیدی؟

هنوز هم بعد از این همه سال، چهره‌ی ویلان را از یاد نمی‌برم. در واقع، در طول سی سال گذشته، همیشـه روز اول مـاه کـه حقوق بازنشستگی را دریافت می‌کنم، به یاد ویلان می‌افتم … ویلان پتی اف، کارمند دبیرخانه‌ی اداره بود. از مال دنیا، جز حقوق اندک کارمندی هیچ عایدی دیگری نداشت. ویلان، اول ماه که حقوق می‌گرفت و جیبش پر می‌شد، شروع می‌کرد به حرف زدن …

|+| نوشته شده توسط حمید رضا منجذب در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390  |
 خوابهای کودکی
در خوابهای کودکی ام

هر شب طنین سوت قطاری از ایستگاه می گذرد

دنباله ی قطار انگار هیچ گاه به پایان نمی رسد
انگار بیش از هزار پنجره دارد
و در تمام پنجره هایش
تنها تویی که دست تکان می دهی 



آنگاه

در چارچوب پنجره ها

شب شعله می کشد

با دود گیسوان تو در باد


در امتداد راه مه آلود
در دود
دود
دود ...

" قیصر امین پور "

|+| نوشته شده توسط حمید رضا منجذب در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390  |
 بغل گرفتن و لمس کودک در تکامل شناختی کودکان موثر است

میزان تماس و لمس ، نگاه ، بغل گرفتن و لبخندی که مادر به کودک می زند موجب تحریک رفتارهای متناسب در کودک شده و لذا بر میزان تکامل شناختی او تاثیر می گذارد.




ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حمید رضا منجذب در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390  |
 افسانه فرهاد ...
بگو ای کوه سنگی از آخرین فریاد، از فرهاد

و از تنهایی تندیس بر مزار اخرین افسانه ای

کان را هزاران باد، در گوش هزاران کوه میخوانند، میگریند.

***

شبیه ببر می غرید. صدا در کوه می پیچید :

آهای ای بیستون،

ای طرح بیرنگی که از شیرین خود برداشتم، افسوس.

نهان کن این نشانی ها که از شیرین درون سینه ات داری، نهان کن کوه !

کجا این چهره را آن برق در چشمست ؟

چه سان این چهره آخر میتواند گفت ( با آن زنگ شیرینی که شیرین را ست در گفتار )

" ای معمار، کمی آهسته تر با تیشه ات بر سینه سنگین این افلاک پیما بیستون زن.

نمی بینی که از دوران چه دلتنگ است ؟

نمی بینی چه آتشها ز داغ لاله های سرخ درون سینه سنگ است ؟

کمی آهسته تر فرهاد !"

و این فرهاد، چه خوبم مانده اندر یاد، ندا در داد بازش :

" آی. آهای ای سنگ، ای سنگین ! به خاطر داری آیا،

صبحها خورشید می آمد برون از کوهها، یا روی شیرین بود ؟

که فریاد از من و کهسار و مرغ و آهوان کوه برمیخواست.

چمن گیسوی خود را با شقایق خوب می آراست.

می آمد، چشم بر دستان من میدوخت،

قلم در دست من میسوخت و میلرزید دستانم و قلبم بیستون را همصدا میشد.

لبم یک لحظه وا میشد که : "شیرینم". ولی افسوس

صدا در سینه میمرد و گلو در حسرت پژواک شیرینش می پژمرد.

***

غروب آرام بر فرهاد زر می ریخت.

سکوت تلخ او با اشک شور و خاک می آمیخت.

و او بر گردن تندیس می آویخت و می افتاد بر پایش و بر می خاست

و از ژرفای دل فریاد می زد : " آی شیرینم "

و کوهستان ندا میداد : " شیرینم ... شیرینم ... شیرینم "

کسی دیگر نمی داند چه شد کز کوه ناگه ناله ای برخاست.

تن بی رنگ شیرین را گل آلاله ای آراست.

و آن از خویش گم، در خویش ناپیدا

چو پروانه، چه بی پروا خودش را در درون آتش شیرین خود انداخت،

چه میداند کسی شاید که بر سر صورتی دیگر ز شیرین ساخت.

فرود آورد سر، شاید سجودی جاودان بر پای آن تندیس می آورد.

دو دست سرخ خود را در قنوتی جاودان افراخت.

زمین در انتظار آخرین فریاد، زمان در انتظار آخرین فریاد

ولی فرهاد ساکت در کنار بیستون افتاد.

***

و کوهستان هزاران سال صدای ساکت افتادنش را اینگونه معنا کرد :

"کنون بی قالب فرهاد میدانم نه فرهادم، که شیرینم ... شیرینم ... شیرینم.

یه کار خوشکل از داداش خوشکل ترم ... علیرضا منجذب

 

|+| نوشته شده توسط حمید رضا منجذب در یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388  |
 درخواست همکاری

و بالاخره بعداز اینهمه مطالب ضد و نقیض درمورد این اعیاد باستانی، متاسفانه به دلیل اطلاعات بسیار ناقصم در مورد جشنهای زیبای مهرگان، اسفندگان و ... از تمامی هموطنان عزیز زردشتی که مطمئن هستم اطلاعات بسیار ارزشمندی در این موارد دارند تقاضا میکنم جهت اشاعه فرهنگ و رسوم باستانی ایرانی و جایگزینی این رسوم ملی با مناسبتهای ساختگی و بیگانه " از جمله ولنتاین " هرچه توان دارند نه تنها در این وبلاگ، که تا حد امکان در سایتها و بلاگهای ایرانی سعی در توضیح و تشریح این مناسبتها کنند. من هم بسیار خوشحال میشم که در مورد این پستهای قبلی و ایرادها و نواقصشون حتما مطلع بشم چون واقعا علاقمند به اشاعه فرهنگ و سنن باستانی ایرانی هستم.

لطفا با ایمیل من تماس بگیرید.   hamid_r_monjazeb@yahoo.com

|+| نوشته شده توسط حمید رضا منجذب در سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388  |
 و بالاخره مناسبترین عید باستانی ایرانی برای جایگزینی روز بیگانه والنتاین
مهرگان ، جشن عشاق و مهرورزان

دکتر شاهین سپنتا

 بر خلاف آن چه که  برخی گفته و نوشته اند ، ایرانیان پیش از آن که  به آیین یگانه پرستی زرتشت پیامبر بپیوندند ، پیرو آیین مهر بودند  و  به " خدای بزرگ "  یا " اهورا " ایمان داشتند. به عبارت دیگر آریایی های پیرو آیین مهر به هیچ روی پرستنده "مهر " نبودند و خدای آن ها خورشید نبود. درحقیقت آنان "خدای بزرگ " یا " اهورا " را می پرستیدند  و با الهام از خورشید و  پرتوهای آن که ( مهر ) نامیده می شد به  شناخت خدای بزرگ دست یافتند و  به پرستش او روی آوردند. آنان با  نگرش در  پرتوهای  زندگی بخش خورشید ، دریافتند همان گونه که خورشید با مهر فروزانش گیتی  را روشنایی  و گرما می بخشد ، خدای بزرگ نیز با فروزه های جاودانش به جهان هستی ،  زندگی  و روشنایی  می بخشد. به این ترتیب آنان با اندیشیدن و ژرف نگری در بزرگترین منشاء نورمادی ( خورشید ) و شناخت اثرات زندگی بخش پرتوهای آن ( مهر ) به شناخت بزرگترین منشاء نور معنوی ( خدای بزرگ ، نور آسمان ها  و  زمین )  یا  ( اهورا ) نایل شدند و  فروزه های پاک و  جاودان همچون ( نور معنوی ) را ارج  نهاده  و  ستودند.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حمید رضا منجذب در یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388  |
 همه چیز درباره جشن سپندارمذ " اسفندگان "

آيين سپندارمذ:

امروز ايرانيان سفيد مي‌پوشند و موبدان اسپند در آتش دود مي‌كنند. امروز روز نگهبان زمين است، روز زن. جشن اسفندگان روز سپندارمذ از ماه اسفند است. «سپنته آرمئي تي» عشق پاك و مقدس است و بيشتر از زنان سرچشمه مي‌گيرد. اين روز به زنان و مادران اختصاص دارد. به احترام ويژگي‌هاي فداكاري، فروتني و مهرباني مادر جشن ويژه‌اي در روز مادر برپا مي‌شود. «گاهنبار»ها جشن‌هاي فصلي و مربوط به زندگي كشاورزي و دامپروري هستند كه در فرهنگ ايران باستان شكل گرفته‌اند و شش مرحله در سال برگزار مي‌شود. ايرانيان باستان در هر مرحله گاهنبار پنج روز به داد و دهش مي‌پردازند و با گردهمايي در اين جشن‌ها داده‌هاي آفريدگار را سپاس مي‌گويند.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حمید رضا منجذب در یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388  |
 وارونه ...
هيچ چيز آنگونه كه ميبيني نيست

همه چيز وارونه است

خواب، بيداري، خنده، گريه، احساس، عشق و محبت

هيچ چيز آنطور كه مينمايد نيست

همه چيز فريب است

خواب، مرگ است و بيداري، عذاب

خنده، جنون است و گريه، ريا

احساس، خودخواهي است و عشق، سراب و هوس

همه چيز وارونه است هيچ چيز آنگونه كه ميبيني نيست

|+| نوشته شده توسط حمید رضا منجذب در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388  |
 

تاگريه طلسم درد را ميشكند               دل حرمت آه سرد را ميشكند

درياي هزار موج طوفان خيز است             اشكي كه غرور مرد را ميشكند

" استاد ايرج زبردست "
|+| نوشته شده توسط حمید رضا منجذب در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388  |